تبليغاتX
من مرد تنهای شبم -

من مرد تنهای شبم

مرا بسپار به تنهایی که تنها تر نخواهم شد
دلم از جنس مینا و بدان زیبا نخواهم شد
مرا عاشق نخوان و بیش از این پیشم نمی مانی
کویر تشنه ام هرگز به آب تشنه نخواهم شد
مرا در چاه بینداختی و من در چاه نمی افتم
که سوی من چو می آیی بدان خندان نخواهم شد
مرا با واژهء عشقی به اوج غصه ها بردی و می رفتم
زمین تشنه بودم من بدان سیراب نخواهم شد
مرا تیغ محبّت سر بریدی و سرم دادم
به هر کاری که کردی من بدان نالان نخواهم شد
مرا در رنگ کمرویی ، تو آهنگ سیه روزی
دلت کشتم اگر روزی بدان گریان نخواهم شد
مرا گفتی و می خواندی ، یکی خسته یکی عاشق
شگفتا ، بیش از این خواهی بدان خوارت نخواهم شد
چو کوه بودم اگر در دل به فولادی شبیه بودم
اگر دیدم تو را روزی بدان دریا نخواهم شد
مرا خاک بر زمین کردی و من خاکت نمی افتم
تو گر راهی نیابی من بدان سنگی نخواهم شد
بلندی و نجابت در دلی دیگر همی جویم
تو از دل هم بریدی و منم یارت نخواهم شد ...

+ نوشته شده در  شنبه 1385/04/10ساعت 5:30 قبل از ظهر  توسط مرد تنها  |