تبليغاتX
من مرد تنهای شبم - چندتا حکایت واقعا زیبا

من مرد تنهای شبم

چندتا حکایت واقعا زیبا

حكايتي از مرحوم قاضي  و روح الله ...

حضرت آيت الله ناصري دولت آباي مي فرمود : استاد ما مرحوم آيت الله حاج شيخ عباس قوچاني   وصي مرحوم آيت الله آقا سيد علي قاضي مي فرمود : در نجف اشرف با مرحمو قاضيجلساتي داشتيم و غالبا افراد با هماهنگي وارد جلسه مي شدند و همديگر را هم مي شناختيم . در جلسه ناگهان ديديم سيد جواني وارد شدند ، مرحوم قاضي بحث را قطع كردند و احترام زيادي به اين سيد جوان نمودند وخطاب به او فرموند : آقا سيد روح الله ! در مقابل سلطان جور و دولت ظالم بايد ايستاد ، بايد مقاومت كرد ، بايد با جهل مبارزه كرد . اين در حالي بود كه هنوز زمزمه اي از انقلاب امام نبود . مرحوم قوچاني فرموده بودند كه ما خيلي آن روز تعجب كرديم ، ولي بعد از سالهاي زياد و پس از انقلاب فهميديم كه مرحوم قاضي آروز از چه جهت آن حرفها را زد و نسبت به امام اداي احترام كرد .

ضمنا حضرت امام نيز بسيار از ايشان با تجليل نام مي بردند و مي فرمودند : قاضي كوهي بود از عظمت و مقام توحيد .

حكايت گنجشك كور

حضرت آيت الله ناري دولت آبادي مي فرمودند : مرحمو حاج آقا معين شيرازي  فرموده بودند : يك كشاورز براي ايشان تعريف كرده بود :

زماني كه كار كشاورزيمان تمام شد گندمها را پهن كرده بوديم تا هر كس سهم خودش را ببرد در همين موقع كه مشغول استراحت بوديم ، يك زنبور آمد و يك دانه گندم را برد ، دوباره آمد و يك دانه ديگر را برد و چندين بار اين كار را تكرار شد ، تا اينكه ما كنجكاو شديم ببينيم اين زنبور گندمها را كجا مي برد ( با توجه به اين مطلب كه زنبور به گل و شيريني علاقه دارد و نه به گندم ) خلاصه دنبال  زنبور رفتيم ، ديديم زنبور گندمها را كنار يك ديوار خرابي كه در آن گنجشك نابينا است مي بردو گنجشك با شنيدن صداي زنبور ، دهانش را باز مي كند و زنبور هم گندم را دهان او مي گذارد .

جناب حجه السلام و المسلمين مرحوم حاج شيخ ميرزا حسين جمالي مي فرمودند : در ايم جواني به همراه چند نفر از دوستان به كوهنوردي رفته بوديم وقتي كه خواستيم كتري آب جوش را برداشته و چاي درست كنم ، دستم به سنگ زير كتري خورد مثل يخ سرد بود ولي سنگهاي ديگر خيلي داغ بودند ، تعجب كردم! ساير رفقا را صدا زدم . جمع شدند و سنگ را ديدند لذا سنگ را شكستيم وقتي سنگ شكافته شد مشاهد كرديم يك "كرمي" در ميان اين سنگ با مقدار كمي خاك زندگي مي كند وبه اين وسيله ، خدايي كه كرم ميان سنگ در آتش غافل نيست آيا از ما غافل است و روزي ما را نمي دهد ؟ هيهات !

به اعماق دريا و در بطن سنگ          دهد روزي كرم بي درنگ

رساننده رزق گنجشك كور           پديد آورد ظلمت و نار و نور

حكايت كوري كه آيات قر آن را نشان مي داد

حضرت آيت الله العظمي بهجت فرموده بودند : در زمان جواني ما مرد نابينا بود كه قرآن را باز مي كرد و هرآيه اي كه خواستند نشان مي داد و انگشت خود را كنار آيه مورد نظر مي داد ، من در زمان جواني روزي خواستم با اوشوخي كرده باشم و سر به سر او گذارده باشم . گفتم : فلان ايه كجاست ؟ قرآن را باز كرد و انگشت خود را روي آيه گذاشت ! من گفتم : نه اینطور نیست ، اينجا آيه ديگري است . به من گفت : مگر كوري ؟ نمي بيني ؟!

حكايتي از با يزيد بسطامي

نقل كرده است كه روزي سيبي سرخ گرفته بودم و در وي مي نگريستم و گفتم : سيبي لطيف است . در سرش ندا آمد كه " اي بايزيد ! شرم نداري كه نام ما بر ميوه مي نهي؟ " چهل روز نام حق- تعالي- بر دل وي فراموش گردید . گفت : سوگند خوردم كه تا زنده هستم ميوه بسطام نخورم .

  

+ نوشته شده در  شنبه 1385/04/03ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط مرد تنها  |