تبليغاتX
من مرد تنهای شبم - "پرنده"

من مرد تنهای شبم

"پرنده"

"پرنده"

پرنده... پرنده...
چرا تو فصل سرما
تو اون ههواي برفي
امدي تو قلب من خونه كردي
بعد از اون كه آسمون آبي شد
روزا گرم شد
شبا مهتابي شد
از اين خونه تو رفتي كه رفتي
نگو تقصير من نيست
كه خودت تو قلب من پا گذاشتي
نگو به من ربطي نداره
كه خودت تو قلبمن خودت و جا كردي
چرا رفتي بگو
مگه اينجا بد بود
مگه سرما مي زدت
مگه گرماش كم بود
اره زياد قشنگ نبود
من چكاركنم
كلبه درويشي ما همين بود
وقتيكه رفتي چرا
پرات و نبري
چرا عطر قشنگ تنت و
از تو قلبم نبردي
با اين همه نشوني
مي خواي تو رو ز ياد ببرم
به خدا كه ... نمي تونم ... نمي تونم ... .
من از فصل زمستون هميشه
بدم ميو مد به خدا
ولي از وقتي كه رفتي شدم عاشق
فصل زمستون
به خدا
همشه آرزومه بشه فصل زمستون
بياي دوباره تو قلبم
به بهونه سرماي بيرون

تموم پرات و زدم به ديوار قلبم
تموم حرفات و نوشتم توي دفتر قشنگ قلبم

تو كه از اول نمي خواستي پيش من بموني
چرا پس روز اول
روي قلبم پا گذاشتي

پرنده, پرنده,
دلم به تنهاي من مي خنده
بيا بگو
يه روز واسه من بودي تو
شايد ديگه به حال من نخنده
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/08ساعت 3:24 قبل از ظهر  توسط مرد تنها  |