"همسفر"
"همسفر"
از تو دلم گرفت چرا تنها مي ري سفر
مي گن كه خوش نمي گذره سفر بدونه همسفر
رهااي رهااي حرف آخرت بود كه زدي
ندونستي با رفتنت به قفس زندگيم يه قفل زدي
دلم گرفت از اون حرفت كه بايد برم
كشتي منو روزي كه گفتي ديگه مسافرم
من ديگه يه جسدم كه نشسته كنج تنهائي
مثل يك شاپركي كه سوزن شده تو قابي
رفتي چرا نامه دادي كه ديگه بر نمي گردي
مي زاشتي مي موندم به اميد روزي كه بر گردي
از تو دلم گرفت چرا تنها مي ري سفر
مي گن كه خوش نمي گذره سفر بدونه همسفر
رهااي رهااي حرف آخرت بود كه زدي
ندونستي با رفتنت به قفس زندگيم يه قفل زدي
دلم گرفت از اون حرفت كه بايد برم
كشتي منو روزي كه گفتي ديگه مسافرم
من ديگه يه جسدم كه نشسته كنج تنهائي
مثل يك شاپركي كه سوزن شده تو قابي
رفتي چرا نامه دادي كه ديگه بر نمي گردي
مي زاشتي مي موندم به اميد روزي كه بر گردي
