تبليغاتX
من مرد تنهای شبم

من مرد تنهای شبم

از در خانه بيرون رفتم

ميكدهاي ديدم ،تازه و نو

ولي صوت و كور ، تاريك و سياه

شمعي در آنجا مي سوخت

اما همه پروانه ها خواب بودن

قدحي خالي از باده دنيا ، هوا

روي ميزي كه نزديك در بود

ديدم

باد نوازش مي كرد

پرده اي را كه به روي ديوار خوابيده بود

چه صداي زيبائي

- تو چه مي خواهي ...؟

- باده ناب ، جام بلور ... .

سكوت كردم

چون شمع داشت ساقي را معرفي مي كرد .

آن موقع نفهميدم كه ساقي چه گفت ؟

تو چه مي خواهي ... ؟

نمي توانستم حرف بزنم

گفت كه انگار تو تنهااي ؟

به خداي شب بوها سكوتم از سنگ شده بود

جام بلور آورد ...

باده ناب آورد ...

يك نگه آن كرد و گفت :

قيمت اينها دل مي شود

خانه دل دادم گفتم كه من ...

گفت كه ديگر صاحب اين دل منم .

بعد از آن واقعه من

در به در كوچه تنهاايم

هم دل خود گم كردم و هم ميكده و هم ساقي را

كاش يك نفر بداند

كه آن ساقي جام بدست و ميكده نزديك خانه دل ما كجاست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/18ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط مرد تنها  | 

اولين جشنواره شعر مردتنها

         چرا چشماتو می بندی          

چرا ازمن بر می گردی

یعنی این قدر بد شدم من

که نمی خوای منو ببینی

مگه من چی گفتم به تو

جز اینکه فقط مال منی تو

مگه خواسته زیادیه

که یک دفع بشینم کنار تو

اشکام و کجا بریزم

شونهاتو بردی از پیشم

با کی بشینم حرف بزنم

تو که رفتی از پیشم

نشکن دلم و

به خدا آهم می گیره دامن تو

تو که می دونی اینقدر می خوامت

چرا هی واسه من ناز می کنی تو

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/16ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط مرد تنها  | 

يوسف و زليخا

يوسف و زليخا

مرا عجز و تو را بيداد دادند     

       به هر كس آنچه بايد داد دادند

برهمن را وفا تعليم كردن               

   صنم را بي وفائي ياد دادند

به افسون دست و پاي صيد بستند

 به دست صيد كش صياد دادند

گران كردن گوش گل پس آنگه        

                 به بلبل رخصت فرياد دادند

سراغ حجله شيرين گرفتم          

                               نشانم تربت فرهاد دادند

زدن آتش به جان پروانه را شب       

                  سحر خاكسترش بر باد دادند

سحر زنجير مرد تنها را گرفتند           

                       به دست سنگدل صياد دادند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/13ساعت 6:54 قبل از ظهر  توسط مرد تنها  | 

اولين جشواره شعر با موضوع مرد تنها


www.mardetanhae.blogfa.com


وبلاگ مرد تنها پذيراي شاعران تنها


marcetanhae@yahoo.com


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/13ساعت 6:51 قبل از ظهر  توسط مرد تنها  | 

با سلام خدمت تمامی دوستان که نظر لطف داشتن و برای شرکت در اولین جشواره مرد تنها علام آمادگی کردن .

چند نکته که باید عرض کنم این است که شرکت در این جشواره هیچ محدودیتی در مورد سن و مرد یا زن بودن یا در مورد شعر نو یا قدیمی ندارد شما می توانید آثار خودتان را به ایمیل یا در قسمت نظرات این وبلاگ قرار دهید .

مرد تنها

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/11ساعت 6:51 قبل از ظهر  توسط مرد تنها  | 

موضوع جشواره مرد تنها مي باشد . اين جشواره بخش آزادهم دارد كه مي توانيد شعر هاي خود را با موضوع هاي متفاوت به آن ارسال كنيد .حوايز اين دوره بهوسيله پست پيشتاز به درب منزل شما پست خواهد شد .

مرد تنها ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/11/05ساعت 7:31 قبل از ظهر  توسط مرد تنها  |