"چه خبر"
چه خبر اي دل من از عشق من
كجا مي ره كي ميادش پيش من
ما كه داريم مث شمع آب مي شيم از فراق او
چرا رفته جا گذاشته خاطراتش پيش من
اگه من و نمي خواست چرا پا رو دلم گذاشت
چرا مث يه عروسك من و رو تاغچه جا گذاشت
دل من بگو كه دنيا رو تو بكامش چه جوري مي بيني
بگو كه حسرت رو تو چشاش آيا تو داري مي بيني
دل من بگو شبنم رو گل پراي گونش چه جوري سور مي خورن
به من بگو كه دستاي گرمش و تو كدوم دست مي بيني
چرا تنها اميد من كه نامه هاش بود قطع كرد
چرا دنياي قشنگ و واسه من تيره و تار كرد
دل من مگه تو رو با اون نفرستادم تا رازيش بكني
مهر اين مرد تنها رو توي سينش جا بكني
دل من من كه نگفتم با حرفات تو زجرش بدي
اون و مث يه ديونه آواره غربتش كني
دل من اصلا نخواستم پاشو زود برگرد پيشم
خسته شدم از تنهائي تو هم كه نيستي پيشم
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/06/30ساعت 8:5 قبل از ظهر  توسط مرد تنها
|
" خورشيد خانوم 2 "
خورشيد خانوم غروب نكن دله من و تو خون نكن
يه شب بمون تو پيش من بابا انقدر تو ناز نكن
از دوريت مي دوني چي مي كشم خوب يه شب بمون و تو نگاه بكن
انقدر نرو سراغ شاهزده پشت كوهها تو رو به خدا واسه يه دفع تو گوش بكن
خورشيد خانوم نكنه كه شاهزاده روياهاي تو غول هفت چهره باشه
انكه تو فكرش مي كني شاهزاده كوهها نباشه
من واسه تو چوپان صحرا تو واسه من پري دريا
نمي گم كه شاهزاده روياهايتم به تو مي گم كه منم يه مرد تنها
خوب يه روز غروب نكن انقدر جونم تو لج نكن
ماه اسير كاخ شب رو تو بمون نگاه بكن
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/06/28ساعت 7:57 قبل از ظهر  توسط مرد تنها
|
"عشقت لبه بومه"
" تمومه , تمومه ...
عشقت لبه بومه ,
ديگه هيچكي واسه تو عاشق نمي مونه ..."
" حرومه , حرومه ...
كسي بخاد واسه تو ,
جوني بزاره ..."
" كدومه, كدومه ...
اين حرفها كدومه,
كه تو دنيا فقط من ,
به خاطره تو زندم ... "
" مگه قهطي عشقه مگه ديگه تمومه "
" مگه ديگه تو دنيا مث تو تمومه "
+ نوشته شده در سه شنبه
1384/06/22ساعت 8:24 قبل از ظهر  توسط مرد تنها
|
"چهره آينه"
توي يك كوچه تاريك
گوشه اي تنها نشستم
نم نم بارون رو شونم
سوسوي چراغ رو چهرم
مفهوم عشق رو مي دونم
ولي هيچ وقت ننوشتم
خدا رو من مي فهمم
ولي هيچ وقت نديدم
چهره آينه رو ديدم
چشم ابرا رو كشيدم
اشك دريا رو پاك كردم
صداي گريه ماهي ها رو شنيدم
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/06/16ساعت 7:54 قبل از ظهر  توسط مرد تنها
|
"به نام تك نوازنده تار محبت "
از آن روزي كه پا به عرصه جهان گذاستم هر روز با لطفآنكه مرا به اين كره خاكي آورده چشم باز كردمو هر شب تاريكيهاي ها را با اميد به او به روز روشنتري سپري كردم . در اين گذر روز و شب يك روز در آسمان آبي قلبم تابش گرماي خورشيد عشق را احساس كردم اما همه چيز تمام شد شايد براي هميشه, هنوز باور ندارم .هنوز هيچ چيز را باور ندارم شايد ديگر هيچگاه نتوانم خبر رسان قاصدكهايت باشم . در حالي كه برايت آخرين كلمات را كه خبر از حال كنوني ام مي دهند به رشته تحرير در مي آورم فرسنگها از تو دور هستم . روزي كه با من ودا كردي به خاطر بسپار .روزي كه رفتي تا براي هميشه فراموشم كني .
" هيچگاه از ياد مبر "
خواستم با تو باشم ... تو نخواستي .
خواستم مؤنس و يارت باشم ... تو نخواستي .
خواستم براي هميشه در كنارت باشم ... تو نخواستي .
خواستم همگام و همنفس روزهاي تنها يت باشم ... تو نخواستي .
خواستم پذيراي نگاه مهربانت باشم ... تو نخواستي .
خواستم قلبم را به يادگار تقديم كنم باز تو نخواستي .
نخواستي ... نخواستي ... هيچ كدام را نخواستي .
آرزو داشتم به تمام آرزوهايم دست پيدا كنم افسوس كه فاصله بين شادي و غم به اندازه يك قدو است " افسوس و صد افسوس " .
اما با همه اين احوال اميدوارم به آينده به آينده اي كه شايد روشن باشد و مي انديشم كه بي دليل نامم را مرد تنها نهاده اند .
دلم مي خواهد از ديار كهنه و غم كوچ كنم و عشقت را تا ابد در نهان خانه دل جاويدان نگه دارم .
اميدوارم هميشه همسفر لايقي در سفر زندگي همراه داشته باشي .
اين چند خط فقط به خاطر سبك كردن دلم و گفتن حقايق زندگي ام بود.خوشبختي تو آرزوي من است
مانند روز برايم روشن است كه روزي مقابلت قرار مي گيرم اما اميدوارم هيچ گاه نادم و پشيمان نبينمت .
خداحافظ براي تو چه آسان بود
ولي براي من سر آغاز پريشاني بود
كسي كه بعد خدا براي هميشه تو را مي پرستد .
آرزومند خوشبختيت .
مرد تنها
+ نوشته شده در سه شنبه
1384/06/15ساعت 8:20 قبل از ظهر  توسط مرد تنها
|
"خورشید خانوم "
نكنه كه باز دوباره
آسمون نخواد بباره
بخواد ابري بمونه
نکنه ابرها رو پاره
نكنه كه خورشيد خانوم
مي خواد بره از اينجا
چادرش و سرش كرده
دیگه بر نگرده اینجا
بازم كه شب شود
بازم يارم و نديدم
برم بگیرم بخوابم
شاید تو خواب ببینم
تقديم به خورشيد
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/06/14ساعت 7:55 قبل از ظهر  توسط مرد تنها
|
"نامه اي به زيبا "
به مستي من سلامت مي كنم
تمام هستيم را من فدايت مي كنم
به گو از حالت كه بي حالم
در اين ظلمت چه بي يارم
بگو از آسمان آبي شهرت
بگو از آن نيلوفرهاي آبي شهرت
بگو بي من بودن با تو چه كردست
كه اين گونه تو را با من كردست
نه از دور پرسي تو حالم, نه در خواب آئي كنارم
نه پيكي نامه سويم بدادي , فقط بي حرف گذشتي از كنارم
مگر بي تو چه كردم كه بي من تو كردي
در اين شب سياهي مرا تنها تو كردي
مگر با اشك تو باران نگشتم
مگر با آه تو نالان نگشتم
كه اينگونه مرا ترك كردي
مثال تك درختي بي برگ كردي
در آن جا چه ديدي كه اين جا نبودش
مگر دل خواستي كه عاشق نبودش
جوابي ده تا دل گيرد آرام
كه شايد چند لحظه خوابد آرام
به زيبائي تو را خواهم تو را من
بدان جانم فدايت هستي من
خدايم باشد تا هميشه ياور تو
بدان كه بي وفائي نبودش از قرار من و تو
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/06/09ساعت 7:29 قبل از ظهر  توسط مرد تنها
|
"پريا"
چه آروم و زيبا
مث پريا
خوابيدي عزيزم
لا لا ي لا لا
خواب خوب ببيني
ديگه غم نبيني
پيش مرگت بشم من
عزيز بابا
شب وقتي بيداري
ماه توي خوابه
آخه روش نمي شه
بيادش بالا
اي گل بابا مرواريد دريا
ماه آسمونا لا لا ي لا لا
قول بده فردا
مث آفتاب
زود پاشي از خواب
ولا مي ميره بابا
فداي نگات شم
قربون دستات شم
اينقده زيباي
بيتاي بابا
اي هستي بابا پنجه آفتاب
تو شكل مهتاب لا لا ي لا لا
+ نوشته شده در سه شنبه
1384/06/08ساعت 8:1 قبل از ظهر  توسط مرد تنها
|
"دختر بچه و شهر بزرگ"
تو يه کوچه تاريك
يه دختر بچه يتيم
با يه تيكه نون خشک
بازي , بازي خودش و سیر مي کنه
نون خشک خيلي سفته
ولي با شبنم های چماشش نرم نرمه
هوا خيلي سرده
ولی با ها کردن توي دستاش گرم گرمه
دل خوشيش عروسک ساختگی شه
دوای دردش نگاه به عکس مادر شه
شده كار هر شبش
درد دل با عروسكش
گفتن درداي امروز
گفتن خاطرات دیروز
گفتن از مادر دل سوز
مرگ جان سوز پدر
بي وفائي خواهر
مرگ زود رس برادر
عروسك با عروسكيش
مي سوزه و گريه مي كنه
حرفاي دخترك قصه ما
هر سنگي رو آب مي كنه
دخترك گريه مي كنه زمونه رو نفرين مي كنه
از خداش گله مي كنه كه چرا منو آفريدي
آخه يه دختر بچه توي اين شهر بزرگ
با گرگ هاي آدم نما
خودت بگو چيكار كنه
يكي مثل پدرم مي ميره و دغ مي كنه از دست نامريا
يكي مثل خواهرم شوهر ميكنه به يكي مثل اونا
يكي مثل مادرم تا صبح كار مي كنه براشون
آخرش جون مي بازه پاي يكي از كاراشون
يكي هم مثل برادرم جون مي زاره پاي دوستی
كه مثل همه نا مردا مي گشدش با چاقو دستی
ای خدا قسمت مي دم
كه صبح فردا رو نبینم
نبینم كه مردم بهم ميگن حيوني يتيمه ...
دلم براش مي سوزه...
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/06/07ساعت 8:19 قبل از ظهر  توسط مرد تنها
|
درود بر روما
خوشحالم با شما آشنا شدم . شعرها و نوشتهاي من اين قدر هم خوب نيست كه شما كلمه قشنگ رو برايش استفاده كرديد . به اميد ديدار دوباره
مرسي
***************************************************
درود بر خورشيد
تنها شما هستيد كه دو بار براي مرد تنها پيام گذاشته ايد گوئي حرفهاي اين مرد تنها به دل شما هم نشسته.خورشيد « خانم . آقا » عشق فقط مخصوص خالق عشق هست . حرف شما درست است من گوشه گيرم اگر درباره متولدين شهريور چيزي خوانده باشي مي فهميد كه گوشه گيري و كم حرفي ودير دل بستن و سخت دل كندن از خصوصيات مرد متولد شهريور است .
من هم خوشحال مي شوم با شما آشنا بشوم .اگر خواستي مي تواني به mardetanhae@yahoo.com ایمیل بزنيد تا با هم بيشتر آشنا بشويم . لطفاً بعد از ايميل زدن به من داخل نظرات اين وبلاگ بنويس تا من يك سر اونجا بزنم آخه نيست تنهام هيچكي به من ايميل نمي زنه زياد هم به انجا سر نمي زنم .
مرد تنها از شما تشكر مي كنه از اينكه مقداري از وقت خود را به او داديد به اميد ديدار دوباره***مرسي***
+ نوشته شده در یکشنبه
1384/06/06ساعت 8:3 قبل از ظهر  توسط مرد تنها
|
"درخت"
يه درخته
پير و كهنه
توي مزرعه گندم
با هزار خاطره خونه داره ... .
سايبون باغبونه هم زبونه يه چو پونه
تخته خاطراته يه جونه واسه دخترای روستا حكم يك سنگ صبور ه
خيلي وقته این درخته اسیر عشق زمینه
نمي تونه جدا شده آخه دیگه توي قلبش ریشه دونده
تنها فقط
قطره قطره
اشكاي دختراي روستا
مي شه آب
واسه درخت ما
تازه ...
باده ولگرد حرصش مي كنه نسيم صبح نازش مي كنه
خورشيد خانوم نگاهش مي كنه ماه با اون همه قشنگي حسرتش مي خوره
آخه درخت ما ...
بيد مجنونه ... مجنونه ... مجنونه ... .
يه درخته ... ولي يه قلب داره تو سينش كه مي تپه
يه درخته ... ولي احساس و مي فهمه
يه درخته ... ولي جاي صد تا آدم مهربونه
يه درخته ... اما مثل يه ديونه هي سر مي جونبونه
يه درخته ... اما يه دل داره اندازه دنيا
يه درخته ... اما قد تموم دنيا مهربونه
يه درخته ... ولي انگار تموم آدما رو مي بينه
يه درخته ... ولي عشق و از هوس تشخيص مي ده
يه درخته پير و كهنه توي مزرعه گندم خونه داره
مهربونه سايبونه همزبونه يه ديونه
مي گن آدماي روستا
اين درخت و
خود مجنون اينجا كاشته
ليلي با اشك چشاش آبش داده
حرفاي ليلي و مجنونم شنيده
مي گن اين درخت پير
عمر بالاي هزار سال و داره
مي گن اين درخت كهنه
ارزش هزار نهال و داره
مي گن اين درخت
مث امام زاده آدم و شفا مي ده
مي گن اين درخت
مث مهربون با آدم حرف مي زنه
مي گن اين درخت
مونس هزار مرد تنهاست
مي گن اين درخت
سرمايه هزار زن بيوست... .
**********************************************
+ نوشته شده در شنبه
1384/06/05ساعت 8:9 قبل از ظهر  توسط مرد تنها
|
درود به مريم
وبلاگم چون تازه ست و تازه اولین قدمها ش و بر مي داره پس خيلي طول مي كشه تا خوب و زیبا بشه . به وبلاگت سر زدم اما خدایش نتوانستم چیزی پیدا کنم اگه این جا دوباره سر زدي يكي از اون شعرات و براي من بنویس.
مرسي
***************************************************
درود بر مهمون جدید
اول بزار ازت بپرسم چرا اسمت و ننوشتی, بعد هم خيلي متشکرم و در آخر هم تمام سعی و تلاشم رو ميكنم . خوشحال مي شم كه بعد از خواندن نوشته هام نمره هم بدی .
مرسی
***************************************************
درود به آقا هادی
خودتون زیبائی . در مورد نکته دو متون اینها نوشته های سه سال من هستن كه حداقل در چهار تا سر رسید نوشتم و خوبه بدوني هیچ كسي جز شما و كساني كه به این وبلاگ سر مي زنن خبری از نوشته های من ندارن پس حتما حرف دل هستن .
یا علي ... یا زهرا ...
***************************************************
درود به زگیل خان
امیدوارم شما هم خوب باشی
شما اگه داستان منو با دقت خوانده باشی مي فهمیدی كه منم گفتم این يك افسانه است ... ولی هیچ کجا نوشته نشده است كه افسانه ها حقیقت ندارن از کجا معلوم هست شاید ليلي و مجنون بودن و نظامی بر گرفته از داستان واقعی آنها افسانه اش را نوشته . در آخر نظامی بهترین منظومه سراي ماست و هيجا هم مزخرف نگفته است .
مرسی
***************************************************
درود به سحر
دوباره هم مي گویم قشنگ و زیبا خودتون هستین كه نوشته هايم اینگونه نشان مي دهد من هم براي شما دعا خير مي کنم امیدوارم همیشه شاد باشی .
مرسی
***************************************************
درود بر فرا
خوشحالم كه با شما آشنا شدم . اما نفهمیدم منظورت از زود تمام شد شعر بود یا بچگی .لطفاً نظرت و درمورد دیگر شعرها م بنویس .
مرسی
***************************************************
درود بر یاسر
به قول شما افسوس كه گذشته بر نمي گردد .اما چرا حال كه الان است و آینده كه فرداست را از دست بدهیم .
دل اگر رفت شبی كاش دعائي بكنبم
تمام هستيمان را نرز يك نگاهش بكنيم
مرسي
***************************************************
درود به تنهای 2000 – مریم
عاشقی درديست كه همه ما چه بچه كوچك به سینه مادرش, چه جوان به يكي دیگر و چه يك پیر به زندگی دوباره داریم . اما هیچ تا به حال عاشق خالق عشق و معشوق شدهایم . من تا به حال کلمه عشق را براي غير خدا استفاده نكرده ام فقط شاید گفته باشم من اون و دوست دارم نه كه عاشقش هستم آرزو مي کنم تو هم اول عاشق خدا باشی بعد كسي دیگر هم دوست داشته باشی . در آخر هم امیدوارم به هر دوي آنها برسی . مي خواهم شعری هم در مورد عشق زميني و آسمانی در آینده براي شما بنویسم امیدوارم كه تا آن موقع به این جا دوباره سر بزنی .
مرسی
***************************************************
درود بر آدم
لطفاً اسمت رو هم بنویس تا احساس دوستي بين من وشما بوجود بيايد . اول كه حسرت به گذشته بيهوده است ولي اميد به آينده لازم است چون اميد نداشتن كفر است اما به قول شاعري:
زندگي زيباست باتمام تنهايش
مرسي
***************************************************
+ نوشته شده در شنبه
1384/06/05ساعت 8:8 قبل از ظهر  توسط مرد تنها
|
"قرار بي وقت "
در ميان آسمان ها كلبه مي سازم
و تو رت در آن جاي مي دهم
و خودم
در زمين
در بن چاهي نواي تنهائي سر مي دهم
تاكه چاه از اشك ديوانه هم سيراب شود
را كهكشان را مي بندم
ستاره ها را مي چينم
گردشم را دوباره ادامه ميدهم
تا تو را دوباره ببينم
راه دلم را باز مي گزارم
گلهاي ياس را مي چينم
و يك جا ساكن مي شوم
تا تو را دوباره ببينم
لغت نامه زندگي را باز مي كنم
مي خواهم ببينم آخرين نامه يعني چه ؟
مي خواهم بدانم قرار بي وقت يعني چه ؟
مي خواهم بفهمم اين بودنم آيا معني دارد ؟
آيا مي توانم انتظار خود را معنا كنم ؟
آيا مي توانم معني زيبائي براي زندگي پيدا كنم ؟
نا گاه به اسم تو بر خوردم !
معنيش نوشته بود :
بي وفا........ تنها .......... رويا .........
كتاب را بستم و از پنچره بيرون انداختم
از خودم بي زار شدم
ديگه بودنم غير قابل تحمل بود
براي چه هستم.... براي كه هستم .... و چرا مي خواهم بمانم ؟.
نمي دانم ... نمي دانم ....
مانند تنگي بي ماهي شده ام
احساس با دكنكي كه در حال خالي شدن است را دارم
الهي ..... الهي .....
كه هر وقت تورا خواندم جوابم دادي
حال تو مرا بخوان تا من جواب دهم
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/06/02ساعت 8:13 قبل از ظهر  توسط مرد تنها
|
"بچگي"
ديواراي كاه گلي خاطرات بچگي
توپاي پلاستيكي دمپايي بي دمپايي
پابرهنه مي دوي پي توپ دو لايي
مدرسه ابتدائي جريمه هاي الكي
دوستاي ساعتي اشكاي دروغكي
كلاس و بازي گوشي دروغ هاي راستكي
علوم و حساب و فارسي عجب درساي مشكلي
بچگي اي بچگي هيف شد كه زود تموم شدي
مث باد امدي و مث خواب زود پريدي
+ نوشته شده در سه شنبه
1384/06/01ساعت 8:5 قبل از ظهر  توسط مرد تنها
|